سنجيده عمل كنيم

على خدرى


دسامبر ٢٠٠٥- آذر ١٣٨٤


جمعى از فعالين جنبش‏ لغو كار مزدى در خارج كشور اطلاعيه‌ئى نوشته و در آن از كارگران ايران خواسته‌اند عليه حكم محكوميت 5 تن دستگير شدگان اول ماه سقز دست به اقداماتى بزنند تا مقامات قضائى ناچار به لغو احكام صادره شوند. در اطلاعيه كه كاملاً تهييجى نوشته شده بعنوان نماينده «توده‌هاى طبقه كارگر ايران» آمده است:

«ما مى‌توانيم كل صنايع و مراكز كار و توليد را در خاموشى مطلق فروبريم و اين كار را تا لغو احكام صادره بيدادگاهها ادامه دهيم.»

خطاب اطلاعيه به كارگران نفت چنين است:

«ما مى‌توانيم كل توليد و صادرات نفت را مختل كنيم و توليد هر قطره نفت را به لغو قطعى احكام زندان فعالين آگاه جنبش‏ خويش‏ موكول سازيم.»

اطلاعيه بمثابه نماينده جمعيت ميليونى دانش‏آموزان (و احياناً دانشجويان) چنين ادامه ميدهد: «مى‌توانيم تمامى مدارس‏ كشور را تعطيل كنيم و بازگشائى آنها را به آزادى بى قيد و شرط رفقاى خود موكول كنيم.»

من مى پرسم اگر شما در مقام نمايندگان طبقه كارگر و دانش‏ آموزان چنين قدرتى در اين دو نيرو سراغ داريد كه همين امروز در چنين ظرفيتى به ميدان آيند چرا بجاى آزاد كردن 5 نفر كل مردم ايران را از شر جمهورى اسلامى خلاص‏ نمى‌كنيد و پروسه «لغو كار مزدى» را شروع نمى‌نمائيد؟

تا اينجا اطلاعيه خطاب به نيروهاى داخل صحبت ميكند. حالا ببينيم راجع به فعالينى كه امكان ديدارها و ارتباطات را فراهم كردند و براى دستگير شدگان اول ماه مه از تشكلهاى بين‌المللى نامه هاى اعتراضى و پشتيبانى گرفتند چه ميگويد:

«هيچ نهاد بين‌المللى منحل در نظام سرمايه‌دارى، هيچگونه اتحاديه سرمايه سالار و هيچ مرجعى از اين دست نه مدافع واقعى ماست و نه اعتراض‏ و شكوائيه‌هاى آنان براى دولت بورژوازى ايران هيچ پشيزى ارزش‏ دارد.»

فراخوان اطلاعيه براى نيروهاى داخل طورى است كه عملاً قادر به انجام آن نيستند و بنابراين (عليرغم آروزى نويسندگان اطلاعيه) در دنياى واقع از آنها ميخواهند در خانه‌ها بنشينند و كارى نكنند. ما فعالين خارج كشور را نيز بخود كارگران دنيا احاله ميدهد كه با كمال تاسف به صورت صدها ميليونى در همين اتحاديه‌هاى به قول آنها «سرمايه سالار» متشكلند. بنابراين ما نيز بايد به خانه‌ها برويم.

اما ما بخانه نميرويم و نيروهاى داخل نيز آنقدر تجربه، دانائى و واقع‌بينى دارند تا آن اشكالى از مبارزه را در مقابل خود بگذارند كه قادر به تحقق آنند. در ميان فعالان اين نيروها بوده‌اند كسانى كه بوقت آمادگى براى ورود بيك مبارزه و يا در حين انجام آن از من خواسته اند تا «صدايشان را بگوش‏ جهانيان برسانم». چرا آنها چنين درخواستى ميكنند؟ بدو دليل ساده:

1- طبقه كارگر ايران بدليل عدم برخوردارى از تشكلهاى واقعى خود و نيز گير افتادن در چنبره مشكلات زياد، توان كمى براى پشتيبانى دارد. چند رهبر سرشناس‏ و چند تشكل كارگرى از همان ابتدا از كمپين براى رهائى همين دستگير شدگان اول ماه مه دفاع كردند؟ چند نفر و يا چند محفل از كارگران نفت و ذوب آهن و ... به پشتيبانى از اين دوستان برخاستند؟ كلاً جنبش‏ كارگرى ايران داراى ضعف و مشكلاتى است كه همه فعالين و رهبران كارگرى بر آن واقفند. كار ما فعالين و دلسوزان طبقه كارگر اين نيست كه با حماسه سرائى مضر اين ضعفها را لاپوشانى كنيم كار ما اينست كه واقعيات را بدرستى بشناسيم و راه حلى براى رفع آنها پيدا كنيم.

2- اكثر قريب به اتفاق مبارزات كارگران در ايران اقتصادى است و يا در چارچوبى است كه همين تشكلهاى رفرميستى تمايل به دفاع از آن دارند. حتى اگر كارگران در ايران توان بالائى در پشتيبانى از هم طبقه‌ئى هاى خود بدست بياورند هنوز بايد در چارچوبهاى ممكن بدنبال كسب پشتيبانى اين تشكلها بر آمد. براى مثال همين قضيه دستگير شدگان اول ماه را مورد توجه قرار دهيم. روز جهانى كارگر روز هيچ گرايش‏ خاصى در درون طبقه نيست. روز كل طبقه است با همه گرايشهاى درون آن. يعنى روز همان كارگرانى نيز هست كه در تشكل‌هاى به قول شما «سرمايه سالار» متشكل شده‌اند. به همين جهت كمپين اول ماه مه خاصيت جهانى شدن دارد و بايد آز آن استفاده كرد و بيشترين بخشهاى طبقه كارگر و همه انواع تشكل‌هايش‏ را برايش‏ بسيج كرد. اين كار درستى بود كه انجام گرفت. فراموش‏ كردن و كم رنگ كردن تعلق اين روز به كل طبقه كارگر و همه انواع سازمانهاى آن راديكال كردن آن نيست ضربه زدن به آن است. براى مثال ICFTU از حق ما بر برگزارى آزادانه روز كارگر دفاع ميكند، حمايتش‏ را جلب ميكنيم. اما در مرحله بعدى اين خود برگزار كنندگان مراسم هستند كه آنرا به لحاظ محتوائى و فرمى چگونه برگزار كنند.

اطلاعيه مدعى است كه نامه هاى پشتيبانى كارآئى ندارند. آيا اين حكم درستى است؟ آيا سيستم حكومتى ايران )و نه تنها دولت آن( ميتواند در مقابل حمايتهاى سازمانهائى نظير سازمان جهانى كار و فدراسيون بين‌المللى اتحاديه‌هاى آزاد كارگرى ICFTU بى تفاوت باشد؟

آيا واقعيات اين را تاييد ميكنند؟

در كردستان ميليتاريزه كه افسارگسيخته‌ترين نيروهاى اطلاعاتى در آن به خدمت مشغولند صدها نفر ميروند تا بر خلاف تمام اخطارهاى مقامات و نيروهاى مسلح در اول ماه مه 2004 (برابر با 12 ارديبهشت) مراسم اول ماه مه برگزار كنند. اين جمعيت اينقدر زياد است كه 50 نفرشان را دستگير ميكنند. سرانجام 7 نفر در زندان ميمانند. آنها در زندانهاى رژيم در كردستان سرود انترناسيونال ميخوانند و اعتصاب غذا ميكنند. آن نيروهاى افسارگسيخته اطلاعاتى و پليسى با تمام درنده خوئيشان جرات نميكنند با آنها بدرفتارى كنند. چرا؟ آيا نامه‌هاى دبيركلهاى ICFTU و سازمان جهانى كار در اينمورد موثر نيفتاد؟ آيا اگر اين كمپين عظيم خارجى و مقاومتهاى داخل نبود رژيم به كسانى كه اينهمه رسوائى برايش‏ ببار آورده اند و تناسب قوا را به نفع كارگران عوض‏ كرده‌اند با 14 سال زندان و سه سال تبعيد برخورد ميكرد؟ جمهورى اسلامى را نمى شناسيم؟

بهرحال اين كمپينى است كه نه از اول مه 2004 كه از 28 آرويل يعنى روزى شروع شد كه محمود صالحى و محسن حكيمى، بعنوان مترجم محمود، بديدار آنا بيوندى و بقيه اعضاى هيئت ICFTU رفتند. از آنوقت تا حالا صبورانه و بدون هايهو و بطرز درستى براى اين كمپين كار شده است. اگر قرار است موفقيتى بدست آيد بايد همان راه ادامه يابد.

على خدرى

تاريخ ٥- ١٢ -٢٠٠٥