بررسى اوضاع جنبش کارگرى (قسمت اول)

مصاحبه با رضا مقدم

از همين نويسنده


به نقل از نشريه کارگر امروز شماره ٦٦، خرداد ١٣٨٠، مى ٢٠٠١


اوضاع جنبش کارگرى ايران را چگونه مى بينيد؟

جنبش کارگرى ايران را از زواياى مختلفى مى توان مورد بررسى قرار داد.

از اين زاويه که چرا در صحنه سياسى ايران غايب است. از زاويه بررسى مبارزات فعلى آن و تحليل نقاط ضعف و قدرت آن هم از نظر اشکال مبارزاتى و از نظر نوع خواستها و مطالبات. مى توان درباره سياستهاى جنبش اصلاحات سياسى در جنبش کارگرى و تاثيرات آنهم بحث کرد.

در هر صورت يک چيز مسلم است و آن اينکه جنبش اصلاحات سياسى، مبارزات کارگرى در ايران را وارد دوره جديدى کرده است. بايد متوجه مختصات اين دوره جديد بود و قانونمنديهاى سازماندهى و مبارزه در دوران جديد را بکار بست. بکار بردن راه و روش سابق تاثيرات لازم را ندارد. بايد راه و روش سازماندهى اعتصاباتى که در اين دوره کارساز باشد را بکار برد.

مختصات دوران جديد و خود اين تغييرات چيست؟

اولين نمود علنى اين تغيير اعتصاب ٥ هفته اى حدود ٤ سال قبل کارگران کفش ملى بود. اين اعتصاب بدون موفقيت و پس از ٥ هفته بدون آنکه در فرهنگ جنبش کارگرى ايران باصطلاح سرکوب شود پايان يافت. همانطور که به خاطر داريد در روزهاى آخر اعتصاب ٦ کارگر اعتصابى دستگير شدند. اين را مقايسه کنيد با حضور هر روزه مزدوران کميته و پاسدار در کارخانه هنگام اعتصاب قبلى کارگران کفش ملى که صدها کارگر دستگير شدند.

يکى از نکاتى که اين اعتصاب نشان داد اهميت حياتى صندوق اعتصاب در مبارزات کارگرى ايران است. تا پيش از اين فعالين جنبش کارگرى ايران با آنکه بخوبى از نقش صندوق اعتصاب در مبارزات کارگرى آگاه بودند اما عملا لزومى براى ايجاد نمى ديدند. اعتصابات کارگرى بشدت کوتاه مدت بود و خيلى سريع موفق و يا سرکوب ميشد. يعنى کارگران اعتصابى قبل از اينکه از نظر مالى در مضيقه جدى قرار گيرند اعتصابشان با سرکوب وحشيانه و خشن و يا با موفقيت به پايان مى رسيد. در دوران جديد اعتصابات کارگرى را بيشتر فقدان صندوق اعتصاب تهديد مى کند تا سرکوب آن توسط مزدوران کميته و سپاه.

در چند ساله اخير اعتراضات و اعتصابات کارگرى اغلب آنجا با مزدوران کميته و پاسدار مواجه شده است که اعتصابيون اقدام به بستن جاده ها کرده اند.

بنابراين دوره اعتصابات کوتاه مدت بسر آمده است. هم از اين نظر که عامل دخالت مزدوران کميته و پاسدار براى پايان دادن سريع به اعتصابات کمرنگ شده است، و هم از اين زاويه که اعتصابات کوتاه مدت ديگر به اندازه کافى موثر نيست تا کارفرماها را به گردن گذاشتن به خواست کارگران وادار کند.

همين به اندازه کافى موثر نبودن اعتصابات کوتاه مدت باعث شده تا مبارزات کارگرى از نظر شکل تغيير کند و از چهار ديوارى کارخانه خارج شود و کارگران اعتصابى به خيابانهاى شهرها بيايند و در مقابل دفاتر کارخانجات و يا مراکز دولتى تحصن و يا تظاهرات کنند و يا براى مدتى جاده ها را ببندند.

در هر صورت مى شود گفت که مبارزات و اعتصابات کارگرى اساسا دو مشخصه داشته اند، کوتاه مدت و غير موثر بوده اند.

قبلا رژيم به خارج شدن کارگران اعتصابى از کارخانجات و بطور مثال تظاهرات کارگران اعتصابى در خيابانهاى شهر خيلى حساس بود و آنرا تحمل نمى کرد و با خشونت تمام با آن مواجه ميشد.

بله. اگر در دوره گذشته "بيهودگى اعتصاب و مبارزه کارگرى" از طريق سرکوب خشن آن به کارگران نشان داده ميشد فعلا "بى اعتنايى" همان نقش را بازى ميکند. هر چند قضاوت درباره اينکه در شرايط کنونى کداميک از دو روش "سرکوب خشن" و "بى اعتنايى" موانع جدى ترى براى سازمان دادن مجدد همان کارگران اعتصابى بوجود مى آورد زودرس است؛ اما با قطعيت بايد گفت که اين "بى اعتنايى" تا زمانى است که جنبش کارگرى مختصات سازماندهى اعتراض و مبارزه موثر و غير قابل چشم پوشى در دوره جديد را نيافته و بکار نبسته است. گذر کردن از اين دوره دخالت شديد مزدوران کميته و پاسدار را مجددا به همراه خواهد داشت.

کما اينکه هر کجا نيروهاى دولتى احساس کرده اند که يک حرکت کارگرى ممکن است از کنترل آنها خارج شود در حمله به کارگران و دستگيرى تعدادى از آنها ترديدى بخود راه نداده اند.

يک مثال روشن درباره اينکه رژيم مى خواهد اعتصاب و مبارزه کارگرى را بيهوده نشان دهد اعتصاب کارگران علاالدين است. کارگران کارخانه علاالدين بمنظور دريافت حقوق هاى معوقه خود براى چهارمين بار به خيابانها آمدند و هنوز موفق نشده اند و به خواستهاى خود نرسيده اند. مسئله اين است که کارگران کارخانه علاالدين چه تحليلى از علت عدم موفقيت مبارزه تاکنونى خود دارند و با توجه به آن چگونه مى خواهند آنرا ادامه بدهند.

يعنى با "بى اعتنايى" کارگران را خسته مى کنند؟

بله. و مى خواهند نا اميدشان کنند تا بلکه کارگران براى رسيدن به خواستهايشان راهى بغير از مبارزه دسته جمعى را انتخاب کنند. به همين دليل کارگران بيش از هر زمانى به مبارزه موفق احتياج دارند. يعنى مبارزه اى چندان قوى که دولت و کارفرماها را وادار کند تا به مطالبات کارگران گردن بگذارند.

بنابراين اگر بالا رفتن شمار اعتصابات و مبارزات کارگرى و همچنين اشکال مبارزه شاخصهاى عمومى و مهمى براى بررسى درجه پيشرفت جنبش کارگرى مثلا در دهه ٦٠ بود و نشان مى داد اين جنبش در مقابل حملات جمهورى اسلامى همچنان به مقاومت ادامه مى دهد، هم اکنون درجه موفق بودن مبارزه بايد يک شاخص عمده براى بررسى اعتراضات کارگرى باشد.

آيا منظور از مبارزات موفق کارگرى، موفقيت آميز بودن همين مبارزات تدافعى است؟

قبل از هر چيز بگويم، مطمئن نيستم که مبارزات فعلى کارگرى که بخش اعظم آن براى دريافت حقوق هاى عقب افتاده است را بتوان تدافعى ناميد. معمولا هنگامى که کارگران در مقابل هجوم دولت و کارفرماها براى پس گرفتن بخشى از دستاوردهايشان مقاومت مى کنند، آن مبارزات را تدافعى مى نامند، زيرا مبارزه اى براى دستيابى به خواستهاى بيشتر نيست بلکه براى دفاع از وضع موجود است. مبارزه براى دريافت دستمزدهاى معوقه مبارزه براى وصول طلب است، جنبش وصول طلب است. اگر کارفرماها حقوق کارگران را به صورت چک پرداخته بود و چک ها برگشت خورده بود، کارگران هم مى توانستند آنها را روانه زندان کنند.

بعلاوه منظورم از مبارزه موفق، موفقيت آميز بودن همين مبارزات تدافعى و همچنين اعتراضات براى وصول طلب کارگران از کارفرماهاست.

کارگران وقتى از اعتصاب و تجمع در داخل خود کارخانه نتيجه نگرفتند اعتراضات خود براى دريافت دستمزدهاى معوقه را به بيرون کارخانه کشاندند و در سطح شهر تظاهرات کردند و يا بعضا جاده ها را بستند. اعتصاب عملى است براى اعمال فشار به يک کارفرماى معين بمنظور پذيرش خواست کارگران. و يا اگر آن رشته و يا محل کار معين نقش اجتماعى و عمومى نيز داشته باشد (نظير ترانسپورت) اعتصاب همچنين فشارى به دولت نيز هست تا به خواستهاى کارگران گردن بگذارند.

مسئله اين است که اعتصاب کارگران عليه کارفرمايى که نه ماه است به کارگران حقوق نداده است، تا چه حد آن کارفرماى مربوطه را تحت فشار مى گذارد تا طلب کارگران را بدهد. کارگرانى که از نه ماه قبل از اين اعتصاب حقوق دريافت نکرده اند اما همچنان به سر کار رفته اند، مانند طلبکارانى شده اند که فکر مى کنند اگر طرف را به زندان بياندازند که طلبشان وصول نمى شود، حداقل وقتى او بيرون است و کار مى کند امکان وصول طلبشان وجود دارد.

بنابراين اعتراض کارگرانى که ماههاست حقوق خود را دريافت نکرده اند، به درست از اعتراض به کارفرماى مربوطه فراتر رفته و بطور مثال در تهران به جلوى مجلس کشيده شده است. همچنين، اين دسته از کارگران بايد ديگر بخشهاى جنبش کارگرى را که در حال حاضر از موقعيت بهترى برخوردارند را به حمايت از خود به مبارزه بکشانند، از جمله صنايع فولاد، صنايع ماشين سازى و صنايع نفت و گاز و پتروشيمى را.

کارگران بايد تجمعات اعتراضى خود را همچنين در مقابل اين دسته از کارخانجات برگزار کنند و از کارگران بخواهند که در اعتراض به تعويق پرداخت دستمزدها از آنها حمايت کنند. بطور مثال کارگران علاالدين مى توانند تجمع خود را علاوه در مقابل مجلس در مقابل پالايشگاه تهران نيز برگزار کنند و از کارگران پالايشگاه تهران بخواهند که از در حمايت از آنها اقداماتى انجام دهند.

بعلاوه اينکه، کارگران کارخانجاتى که دستمزدهايشان به موقع پرداخت نشده است از امکانات زيادى براى مرتبط کردن و هماهنگ مبارزاتشان باهم برخوردارند تا يک جنبش براى دريافت به موقع دستمزدها و وصول طلبهايشان سازمان دهند.

(ادامه دارد)