|
فشار برای مذاکره
رضا مقدم
به نقل از گاهنامه بارو شماره 23، فروردین 1386 (آوریل 2007)
برخلاف پیش بینی های حسین شریعتمداری، بازجو، شکنجه گر و نماینده برازنده دربار ولی فقیه در موسسه کیهان، پرونده اتمی ایران از آژانس بین المللی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل رفت. با موافقت روسیه و چین از بازیگران اصلی سیاست خارجی "نگاه به شرق"، اولین قطعنامه حاوی مجازاتهای گوناگون صادر شد. جمهوری اسلامی در فرصت دو ماهه به خواستهای قطعنامه گردن نگذاشت و دومین قطعنامه شورای امنیت نیز تصویب شد. دولت انگلستان تمامی درخواستهای رژیم اسلامی را مبنی بر پذیرش خطای خود در ورود ملوانانش به آبهای ایران رد کرد و یک مهلت 48 ساعته برای آزادی ملوانان دستگیر شده تعیین نمود. لذا خامنه ای و رئیس جمهور "دست بوسش" ناچار شدند از ادامه تظاهراتهای گله اوباش حزب الله در مقابل سفارت انگلستان جلوگیری کنند، از تقاضای محاکمه ملوانان دست بردارند و آنها را همراه با هدایای رئیس جمهور و سپاه پاسداران (چه مجازات سختی!) که در فرودگاه به آنها داده شد، آزاد کنند. ماجرای ملوانان نشان داد که خامنه ای، احمدی نژاد و نظامیان حاکم بر ایران، این میزبانان شایسته نئونازیها و نژاد پرستان کوکلاوس کلانها، این ظرفیت را دارند که به دست خود شکست را سریعا در زرورق شکلاتی پیروزی بسته بندی کنند و ببلعند. هدف سیاسی تمامی فشارهای اروپا و آمریکا کشاندن رژیم اسلامی به پشت میز مذاکره است تا هر آنچه در نظر دارند را به آن تحمیل کنند. دولت بوش برخلاف ظاهر، هسته اصلی توصیه های مورد نظر کمیسیون بیکر – همیلتون درباره مذاکره با رژیم اسلامی را پذیرفته است منتها مذاکره با یک رژیم اسلامی شدیدا تضعیف شده را. از نظر اروپا و آمریکا رژیم اسلامی هنگامی تضعیف شده است که قدرتش در عراق، لبنان و فلسطین کاهش یابد، در سطح بین المللی منزوی گردد، از نظر سرمایه گذاری خارجی بویژه در صنایع نفت با مشکلات عدیده روبرو گردد و از نظر اقتصادی در داخل در تنگناهای جدی قرار گیرد و با اعتراضات به حق مردمی ناشی از آن روبرو گردد و به این اعتبار شکاف در میان حاکمیت افزایش یابد. در لبنان، موقعیت و قدرت حزب اله که در جنگ با اسرائیل افزایش یافته بود رو به کاهش است. تلاش حزب اله برای کسب سهم بیشتری در دولت لبنان به نتایج دلخواهش نرسید. در عراق، دولت بوش دستور حمله به نیروهای رژیم اسلامی را صادر کرده است. کارکنان کنسولگری رژیم اسلامی هنوز در بازداشت نیروهای آمریکا هستند. نیروهای مسلح مقتدا صدر که از متحدان رژیم اسلامی است تحت فشار قرار گرفته اند و حتی تعدادی از سرانشان دستگیر شده اند و خود وی در هراس از دستگیری مدتهاست که در انظار عمومی ظاهر نمیشود. حتی لحن و نگاه مجلس اعلا که دست ساز خود رژیم اسلامی است نیز نسبت به اعمال رژِیم اسلامی در عراق تغییر کرده است. در فلسطین، عربستان سعودی ابتکار عمل را بدست گرفته و تمام کشورهای عربی و منجمله حماس را حول طرح چند سال قبل خود متحد کرده است. در کنار اینها، مطابق دومین قطعنامه شورای امنیت صدور و فروش اسلحه توسط رژیم اسلامی ممنوع شده است که عملا به معنای ممنوعیت ارسال اسلحه و یا کلا کمک های تسلیحاتی رژیم اسلامی به گروههای اسلامی است. این روندی است که در ادامه باعث تضعیف نفوذ و قدرت رژیم اسلامی در این مناطق می شود و رژیم اسلامی را در استفاده از آنها در چانه زنی با اروپا و آمریکا محروم می کند. از نظر داخلی، انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری مانع دیگری در راه مذاکره مستقیم ایران و آمریکا ایجاد کرد. اما سیر رویدادها در نزدیک به دو سال گذشته نشان می دهد که روندهایی در حال شکل گیری است که می رود تا از درون رژیم احمدی نژاد را کنار بزند. تعیین احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور حاصل دست بالا یافتن جریانات و محافلی در راس حاکمیت رژیم اسلامی بود که جنبش اصلاحات منافع اقتصادی و سیاسی آنها را مستقیما به خطر انداخته بود. چرا که جنبش اصلاحات سیاسی هدفش از بین بردن امتیازات سیاسی و اقتصادی آندسته از پاسداران، نظامیان، ماموران وزارت اطلاعات، سرمایه داران و نهادهائی بود که صرفا به اعتبار نزدیکی با ولی فقیه، از این رانتها برخوردار بودند. قصد این جنبش بر قراری برابری حقوقی و سیاسی در بین صاحبان صنایع و سرمایه بود تا دسترسی آنها و نمایندگان سیاسیشان را به ابزارهای دولتی مقدور سازد، پایه های رژیم اسلامی را بر طبقه سرمایه دار ایران متکی کند و از این طریق بر عمر رژیم اسلامی بیافزاید. اصلاح طلبان در عرصه جهانی نیز دستیابی به خواستهای اقتصادی و سیاسی و امنیتی منطقه ای و منجمله مسئله اتمی خود را بر مبانی گفتگو و تعامل با کشورهای منطقه، اروپا و آمریکا و در نهایت عضویت در سازمان تجارت جهانی قرار داده بود. رئیس جمهور شدن احمدی نژاد این روند را که از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی به اشکال مختلف آغاز شده بود را دچار وفقه کرد. جریان حاکم از جمله برخورداری از امتیازات ویژه ناشی از نزدیکی به مراکز قدرت در انعقاد قراردادهای اقتصادی را به نهایت رساندند و قراردادهای چندین میلیاردی را بدون هیچ مناقصه ای علنا به سپاه پاسداران دادند و در خارج هم با نبوغی خارق العاده جهان را علیه خود متحد کردند. صاحبان صنایع و سرمایه ایران از همان ابتدا در مقابل قدرت یافتن احمدی نژاد صف کشیدند و نمایندگان سیاسی آنها نیز در دور دوم انتخابات وسیع ترین ائتلاف خود را در دفاع از رئیس جمهور شدن رفسنجانی ایجاد کردند. با موافقت خامنه ای، پسرش مجتبی سه روز قبل از انتخابات، ستاد انتخاباتی قالیباف را ترک کرد و "یک توک پا" به ستاد انتخاباتی احمدی نژاد رفت تا بسیجیان و پاسداران صندوق رای ساز پیام پدرش را بدانند و احمدی نژاد را رئیس جمهور کنند. صاحبان صنایع و سرمایه از جمله با خارج کردن سرمایه های خود از کشور مخالفت خود را با رئیس جمهور شدن احمدی نژاد نشان دادند و نمایندگان سیاسیشان نیز کوشیدند تا خود را تجدید سازمان دهند. از کل احزاب و سازمانهای جنبش اصلاحات در داخل و خارج کشور، بسیاری به راست چرخیدند و در نهایت ائتلاف بر محور رفسنجانی را پذیرفتند و بخش دیگر بسوی استفاده از فشار آمریکا علیه رژیم اسلامی سوق یافتند. ائتلاف اصلاح طلبان که فعلا زعامت خاتمی، کروبی و رفسنجانی را با محوریت رفسنجانی پذیرفته اند و در جریان انتخابات شوراها و خبرگان موقعیت خود را بهبود دادند، اساسا در قبال سیاستهای داخلی و خارجی و بویژه اتمی خامنه ای و احمدی نژاد مواضع جداگانه ای دارند. اکنون دیگر برای بسیاری از جناحهای خود رژیم اسلامی آشکار شده که احمدی نژاد و نظامیان حامی وی که از حمایت صریح خامنه ای نیز برخوردارند با سیاستهای داخلی و خارجی خود کل رژیم اسلامی را به لبه پرتگاه میبرند. آنچه می تواند رژیم اسلامی را از مخمصه کنونی نجات دهد بازگشت به سیاستهای داخلی و خارجی دوران خاتمی است که نه با حاکمیت جناح فعلی که حمایت خامنه ای را هم با خود دارند ممکن است و نه اروپا و آمریکا حاضر به معامله و توافق با آنهاست. ادامه روند کنونی، مبنی بر سرپیچی رژیم اسلامی از اجرای قطعنامه های شورای امنیت تنها به صدور قطعنامه های هر دو ماه یکبار برای گسترش دامنه تحریمهای اقتصادی و مجازاتها منجر می شود. این فشارهای سیاسی، اقتصادی رژیم اسلامی را در سطح بین المللی منزوی میکند و در داخل نیز می تواند باعث بروز اعتراضات توده ای و شورشهای شهری شود. همه اینها کل رژیم اسلامی را شدیدا ضعیف می کند، شکاف در هرم قدرت را افزایش میدهد و منقدین به سیاستهای کنونی یعنی ائتلاف اصلاح طلبان با محوریت رفسنجانی که به موقع خود دائما هشدار داده اند و جناح فعلی را از ماجراجویی برحذر داشته اند، بعنوان ناجی کل رژیم به جلوی صحنه می آورد تا با آمریکا و اروپا به توافق برسند و محافل حاکم کنونی را بشکل برگشت ناپذیری از صحنه خارج کند. اگر جنبش اصلاحات بدین شکل به قدرت برسد طبعا با قدرتی به مراتب از قدرت و مشروعیت انتخاباتی برخوردار خواهد بود. نمایندگان سیاسی صاحبان سرمایه و صنایع بعنوان ناجیان کشور و بعنوان نمایندگانی که عقل را نمایندگی می کنند دست و پای نظامیان و ولی فقیه را هم بعنوان یک نهاد جمع و جور خواهند کرد و قابل کنترل خواهند ساخت. صاحبان صنایع و سرمایه ایران و نمایندگان سیاسی آن، نقش و قدرت دلخواه و مورد نظر خود را در منطقه از طریق تعامل و بعنوان شریک و هم پیمان با کشورهای منطقه، غرب و آمریکا دنبال می کنند و نه از طریق روشهای فعلی احمدی نژاد و خامنه ای و متحدین نظامیشان. نکته این نیست که آیا چنین سناریوئی تماما متحقق خواهد شد. نکته این است که نفس قابل تامل بودن چنین سناریوهایی خود شاخص شکل گرفتن روندهای پایه ای تری علیه احمدی نژاد هستند. روشن است که چنین سناریویی تنها یکی از روندهای محتمل است که شانس تحقق آن را زمان نشان خواهد داد. چنین سناریوئی مطلوب اروپا هم هست اما مطلوب دولت بوش نیست. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک است و کاندیدها تبلیغات خود را آغاز کرده اند. کاندید جمهوریخواهان و دولت بوش باید بتوانند یک کارنامه قابل قبول خارجی ارائه کنند وگرنه کاندید آنها شعارش عملا "هدف شرکت است" می تواند باشد. جمهوریخواهان انتخابات سال گذشته مجالس قانونگذاری که موضوع محوری آن اشغال عراق شد را به دمکراتها باختند و اگر اوضاع بر همین منوال باشد انتخابات ریاست جمهوری را نیز خواهند باخت. در این مدت کوتاه جمهوریخواهان برای ارائه یک کارنامه مثبت در سیاست خارجی چشم اندازهیچ موفقیتی را در عراق ندارند. مطابق همه تحلیلها تنها امکانی که می تواند به جمهوریخواهان در انتخابات کمک کند کسب موفقیت سریع در قبال رژیم اسلامی و از جمله از طریق حمله نظامی است. هدف این حمله نظامی طبعا نظیر عراق و افغانستان، اشغال ایران نیست بلکه حمله هوایی و موشکی به تاسیسات اتمی، پایگاهها و صنایع نظامی و زیرساختهای اقتصادی برای ناچار کردن رژیم اسلامی به قبول مذاکره و گردن نهادن به خواستهای اروپا و آمریکاست. *
|