رقابت جناحها براى رابطه با آمريکا

رضا مقدم

از همين نويسنده


به نقل از بارو، ماهنامه اتحاد سوسياليستى کارگرى، شماره ٨، خرداد ٨١ - مه ٢٠٠٢


رضا مقدم

تعيين تکليف سريع رابطه ايران و آمريکا به امرى اجتناب ناپذير تبديل گشته است و اينرا همه جناحهاى رژيم اسلامى درک کرده اند. در جهان پس از يازده سپتامبر روشن شدن وضعيت کشورها و مناطق بلاتکليف در دستور همه قدرتهاى جهانى و منطقه اى قرار دارد، و خاورميانه و در بطن آن رابطه ايران و آمريکا يکى از آنهاست. اطلاعيه دادگسترى تهران مبنى بر ممنوعيت هرگونه بحث و گفتگو در دفاع از مذاکره ايران و آمريکا و برقرارى رابطه بين دو کشور گوياى همين امر است. اين اطلاعيه تلاشى است براى کنترل رقابت شديد جريانات مختلف رژيم در حل اين معضل ديرينه رژيم اسلامى و کسب سود آن. همان سودى را که عاملان قطع رابطه دو کشور در رقابتهاى سياسى درون رژيم اسلامى و سرکوب و مهار انقلاب در آنزمان بردند امروز وصل کنندگان اين رابطه خواهند برد، البته در شرايط داخلى و جهانى کاملا متفاوت. به همين دليل تعجب ندارد که جريانات و حتى عوامل انسانى قطع و وصل اين رابطه يکى باشند.

از کودتاى ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢، آمريکا سريعا تبديل به قدرت اول اقتصادى و سياسى در ايران شد و اين موقعيت بلامنازع را به مدت ٢٥ سال و تا انقلاب بهمن ٥٧ حفظ کرد. هم اکنون مدت ٢٣ سال است که آمريکا موقعيت خود در ايران را کاملا از دست داده است، مدتى تقريبا برابر با تمام سالهاى تسلط خود بر ايران.

تسلط کامل آمريکا بر ايران در زمان شاه بعدها با سياست منطقه اى آمريکا در خاورميانه بويژه در زمان نيکسون عجين شد. آمريکا حضور مستقيم نظامى در منطقه نداشت و اهدافش مى بايست توسط يک قدرت منطقه اى که در زمان رژيم شاه، ايران بود تامين ميشد. اطلاق ژاندارم منطقه به ژيم شاه بيانگر همين نقشش در سياستهاى منطقه اى امپرياليسم آمريکا بود.

با انقلاب ٥٧ ديگر هيچ کشورى با موقعيت ايران در منطقه نبود که بتواند بعنوان جانشين شاه عامل سياستهاى منطقه اى آمريکا باشد. نه تنها اين، بلکه انقلاب ايران همه رژيم هاى مرتجع منطقه را به سختى نگران کرده بود و بايد مهار ميشد. حمايت آمريکا از عراق در جنگ با ايران در خدمت سياست مهار انقلاب بود. حضور نظامى آمريکا در خليج فارس که با جنگ ايران و عراق شروع شد و پس از اشغال کويت توسط عراق به اوج خود رسيد و به ساخته شدن پايگاه هاى نظامى آمريکا در منطقه انجاميد اقدامى است تا امنيت منطقه راسا و مستقيما توسط خود آمريکا تامين شود. تعيين شدن نظام امنيتى منطقه خاورميانه توسط قدرتهاى امپرياليستى در جهان پس از جنگ سرد و يازده سپتامبر در آينده نشان خواهد داد حضور مستقيم نظامى آمريکا در منطقه موقتى است يا نه. از هم اکنون روشن است که تعدادى از کشورهاى منطقه از جمله ايران مخالف حضور نظامى آمريکا در منطقه اند و خواهان سپرده شدن اين امر به کشورهاى خود منطقه هستند و اين را گهگاه اعلام مى کنند. سياست تشنج زدايى خاتمى در منطقه در راستاى همين هدف است.

با انقلاب ايران موقعيت اروپا و ژاپن در ايران نسبت به قبل تقويت شد. در همه سالهايى که آمريکا به انحاى گوناگون کوشيده است تا موقعيت غير قابل بازگشت گذشته خود را در ايران احيا کند کشورهاى اروپا و ژاپن از فرصت غيبت آمريکا سود جستند و سهم اصلى بازار ايران را در اختيار گرفتند. به اين اعتبار سياستهاى اروپا و ژاپن در قبال رژيم جمهورى اسلامى با سياستهاى آمريکا يکسان نبوده است و حتى بر سر موضوعات مورد اختلاف نيز تاکيدات يکسانى نداشته اند. صرف نظر مخالفت اروپا با مواضع ايران در قبال جنگ با ايران و عراق، فتواى قتل سلمان رشدى و بعدا کشتار ميکونوس دو موضوع عمده و مورد تاکيد اروپا در مخالفتش با رژيم جمهورى اسلامى بود که حتى تا تعطيل شدن سفارتخانه هاى کشورهاى اروپايى در ايران نيز پيش رفت. در صورتيکه دو تاکيد عمده آمريکا همواره مخالفت حکومت ايران با اسرائيل، دخالت در مسئله فلسطين و سوءظن به رژيم اسلامى براى دستيابى رژيم اسلامى به سلاحهاى اتمى بوده است. در تمام اين سالها آمريکا از رابطه اروپا و ژاپن با رژيم اسلامى ناراضى بوده است و اروپا و ژاپن نيز اجازه نداده اند تا آمريکا از اختلاف آنها با رژيم اسلامى براى بازگشت خود به ايران استفاده کند.

آمريکا در تمام اين سالها سياستهاى منطقه اى متفاوتى را دنبال کرده است و به اين اعتبار در قبال ايران نيز سياستهاى متفاوتى داشته است. آمريکا به ويژه با به قدرت رسيدن نيکسون، حضور مستقيم نظامى در منطقه نداشت و دفاع از منافعش به وسيله يک قدرت منطقه اى که مورد اعتماد و حمايت همه جانبه دولت آمريکا بود دنبال ميشد. ايران زمان شاه چنين نقشى در منطقه داشت. اما انقلاب ٥٧ يک بار قوى ضد امپرياليستى و به ويژه ضد آمريکايى داشت. مردم ايران هيچگاه رژيم کودتا را نپذيرفتند و ضديت کاملا آشکارى با بانيان کودتا که آمريکا و انگلستان بودند از خود نشان مى دادند. ايران پس از انقلاب نمى توانست از آمريکا دور نشود. پس از انقلاب، در دوران جنگ ايران و عراق در زمان رياست جمهورى ريگان، آمريکا بدون اينکه سياست منطقه اى خود را تغيير دهد کوشيد تا از طريق حمايت و کمک به عراق، ابتدا انقلاب ايران را و سپس جمهورى اسلامى را مهار کند. تبديل عراق به قدرت برتر منطقه تا اينکه بتواند موقتا در کنار و به کمک نيروهاى نظامى آمريکا در منطقه جاى ايران را بگيرد يکى از اهداف آمريکا بود. ايران و عراق دو قدرت برتر منطقه بودند و نقش محورى حفظ امنيت منطقه مى توانست به دوش هر يک از آنها باشد و يا آنکه به حمايت از يکى از آنها ميشد طرف ديگر را مهار کرد. اشغال سفارت آمريکا، رژيم ايران را بطور عينى در کنار اردوگاه شوروى قرار ميداد و براى آمريکا دشوار بود تا در خاورميانه هم ايران و هم عراق يعنى دو قدرت بزرگ اين منطقه را در کنار شوروى ببيند. ابتکار ارتباط با عراق توسط آمريکا و حمايت از آن در جنگ با ايران، آمريکا را در موقعيت بهترى قرار ميداد و در عين حال تلاشى بود براى دور کردن عراق از شوروى. نتيجه ٨ سال جنگ نشان داد که عراق با وجود همه حاميانش در طول جنگ نمى تواند قدرت برتر منطقه باشد و نيروى محورى حفظ امنيت آن. نه تنها اين بلکه عرق با اشغال کويت تبديل به کشورى شد که خودش عامل بى ثباتى در منطقه است. با اشغال کويت سياست آمريکا براى حفظ نظم در منطقه تغيير کرد و متکى به نيروى مستقيم نظامى خود در پايگاه هايى که در بعضى از کشورهاى عربى منطقه ساخت شد. با به قدرت رسيدن کلينتون سياست منطقه اى آمريکا بر "مهار دوگانه" استوار شد. بدين ترتيب آمريکا هيچيک از کشورهاى ايران و عراق را عليه ديگرى تقويت نخواهد کرد و هر دو را مهار و کنترل مى کند. عراق بدليل شکست در جنگ با آمريکا که بدنبال اشغال کويت صورت گرفت شامل انواع و اقسام تحريم ها شد و آمريکا از متحدين خود خواست تا از طريق روابط سياسى خود جمهورى اسلامى را تحت فشار قرار دهند و از انعقاد هر نوع قرارداد اقتصادى، فروش تکنولوژى با کاربرد دوگانه و همچنين سرمايه گذارى در صنايع نفت ايران بيش از حد معينى خوددارى کنند. با قانون داماتو حتى شرکتهاى غيرآمريکايى که در صنايع نفت ايران سرمايه گذارى کنند به ممنوعيت فعاليت در آمريکا و جرائم سنگين تهديد شدند. بعلاوه آمريکا ايجاد يک محور از طريق نزديک ساختن هر چه بيشتر ترکيه و اسرائيل را در دستور گذاشت. سياست "مهار دوگانه" با شکست مواجه شد. روسيه به ساختن نيروگاههاى اتمى ايران ادامه داد که آمريکا آنرا راه دستيابى ايران به سلاحهاى اتمى مى داند. کمپانى توتال فرانسه پيشقدم سرمايه گذارى در صنايع نفتى ايران شد و قانون داماتو را به مصاف طلبيد. سياست "مهار دوگانه" با رفتن وارن کريستوفر از وزارت امورخارجه و آمدن مادلين اولبرايت عملا تغيير کرد و با انتخاب خاتمى سياست نزديکى آمريکا به ايران آغاز شد و آمريکا گام هاى معنى دار سياسى نيز در اين راستا برداشت، از جمله اعتراف به اشتباه در سازماندهى کودتا عليه دولت مصدق.

جمهورى اسلامى خواستار رابطه با آمريکاست. اين سياست کل نظام است. تمام اختلافات و مشکلات سر راه اولا بر سر نوع رابطه رژيم اسلامى با آمريکاست و ثانيا رقابت بر سر تعيين نيرو و جناحى است که اين کار را انجام ميدهد. گره هاى رابطه ايران و آمريکا در دل پروسه تعيين تکليف آنچه که نظام امنيتى منطقه خوانده ميشود و روشن شدن نقش ايران در آن باز خواهد شد. در جهان بعد از جنگ سرد و به ويژه جهان بعد از يازده سپتامبر آمريکا به تنهايى نمى تواند درباره نظام امنيتى منطقه تصميم بگيرد. روسيه، اتحاديه اروپا باضافه چندين قدرت محلى نيز بايد در ترسيم آن نقش داشته و همچنين به سهم خود راضى شوند. در کنار همه اينها خطوط کلى حل مسئله فلسطين بايد روشن شود و پياده و اجرا شدن آن تضمين گردد تا جمهورى اسلامى بتواند با موضعى شبيه سخنان خاتمى در سازمان ملل مبنى بر اينکه اين رژيم به توافقات مردم فلسطين با اسرائيل گردن خواهد گذاشت آرام بگيرد. شروع رابطه رسمى ايران و آمريکا آغاز پروسه رسمى و بعضا علنى حل و فصل شدن معضلات منطقه توسط همه طرفهاى درگير خواهد بود و لذا پر از کشمکش است. اين کشمکشها هر سرانجامى بيابد يک چيز مسلم است که روابط ايران با آمريکا از نظر سياسى شبيه قبل از انقلاب نخواهد شد. ايران در حوزه نفوذ آمريکا نيست و جاى آن را اتحاديه اروپا گرفته است. اتحاديه اروپا بزرگترين شريک تجارى ايران خواهد ماند. مهمتر اينکه هر درجه بهبود رابطه ايران و آمريکا نه تنها به ضرر روابط ايران و اتحاديه اروپا نيست بلکه به شتاب رشد روابط ايران و اتحاديه اروپا به مراتب خواهد افزود. اتحاديه اروپا آمريکا را رقيب خود در ايران مى داند و لذا هيچگاه حاضر نشده تا به آمريکا در بهبود رابطه اش با جمهورى اسلامى کمک کند. اما هنگام وجود تشنج در رابطه آمريکا با ايران، اتحاديه اروپا تا حد معينى قادر به گسترش رابطه با جمهورى اسلامى است. گذاشتن نام سازمان مجاهدين در ليست سازمانهاى تروريستى توسط اتحاديه اروپا که عنوان ميشود تحت تاثير فضاى جهان پس از يازده سپتامبر صورت گرفته يک خوشخدمتى آشکار به جمهورى اسلامى است زيرا اتحاديه اروپا رابطه رژيم اسلامى و آمريکا را در حال بهبود مى بيند و اين يک هديه به رژيم اسلامى براى گسترش روابط است.

جغرافياى سياسى جهان و هم چنين منطقه از زمان انقلاب ايران تاکنون کاملا دگرگون شده است. بورژوازى ايران خواهان ادغام در نظام اقتصادى و سياسى جهان و منطقه است. اين يک هدف استراتژيک و بسيار مهم طبقه حاکمه است. به همين دليل آن جريانى که بتواند سرمايه دارى ايران را در رسيدن به اين هدف يارى کند يک پيروزى عظيم سياسى بدست خواهد آورد. به اين اعتبار رقابت شديد در صفوف احزاب و جريانات بورژوازى بر سر اين مسئله کاملا قابل انتظار است. اتحاديه اروپا تلاش مى کند تا جنبش اصلاحات در اين عرصه پيروز شود و جرج بوش نيز در سخنرانى خود در کنگره آمريکا صريحا همين تمايل را اعلام کرد.

با بهبود رابطه ايران و آمريکا کليه جريانات سياسى در اپوزيسيون که در استراتژى مبارزه شان، مخالفت اروپا و آمريکا با رژيم اسلامى جايگاهى داشته است متحمل فشارهايى خواهند شد که شدت آن متناسب با جايگاهى است که اين مخالفتها در نزد آنها داشته است. بيشترين صدمه متوجه سلطنت طلبان خواهد شد. تنها نوع رابطه اى که سلطنت طلبان مى توانند بين ايران و آمريکا تصور کنند نظير رابطه دو کشور قبل از انقلاب است. لذا آنها برقرارى رابطه ايران و آمريکا را به بعد از رژيم اسلامى موکول مى کنند. سلطنت طلبان فعلا دوره افتاده اند که به اروپايى ها و آمريکايى بگويند که دوم خرداديها هيچ کاره اند، با آنها معامله نکنيد. قدرت در دست راستى هاست. سلطنت طلبان در بهترين حالت و آنهم در آمريکا يک گروه فشار براى جناحهايى از بورژوازى ايران خواهند بود. نوع نگاه جنبش اصلاحات به نظام سياسى رژيم اسلامى مبتنى است بر تناقض بين بخشهاى انتخابى و انتصابى و خواست آنها واگذار شدن همه قدرت به نهادها و ارگانهاى انتخابى است. صرف نظر از مخالفت نيروهاى چپ و مترقى با بازگشت سلطنت بايد توجه داشت که گسترش نوع نگاه جنبش اصلاحات به نظام سياسى رژيم اسلامى به درون صفوف حتى خود سلطنت طلبان يک انتقاد اساسى به بنيادهاى نظام سلطنتى هم هست.