درباره فحاشيهاى اخير "فعالين لغو کار مزدى"

رضا مقدم

از همين نويسنده


به نقل از ستون یادداشتهاو نکته ها در سایت کارگر امروز، دسامبر ٢٠٠٥- آذر ١٣٨٤


در اپوزيسيون ايران جرياناتى هستند که بسيارى از مباحثات سياسيشان را مى توان در زير تيتر فحشنامه دسته بندى کرد. يکى از اين جريانات، گروهى است که تحت نام "فعالين لغو کار مزدى" فعاليت مى کنند. گويا چند روز پيش دور اول رقابت فشرده و شانه به شانه "فعالين لغو کار مزدى" در فحاشى به ما به پايان رسيد. از نظر من بهترين پاسخ به اين نوع فحاشان بى چاک و دهن (اعم از نوع تحصيل کرده يا غير تحصيل کرده شان) روشن کردن جايگاه سياسى اين فحاشى ها و گروههاى فحاش است.

يادداشت کوتاه من به نام "احکام دادگاه سقز و فعالين جنبش لغو کار مزدى" فاقد هر نوع توهين و فحاشى به اشخاص امضا کننده آن بود. اما نوشته "در پاسخ رضا مقدم"، از ناصر پايدار فعلا رکورد دار و برنده مسابقه فحاشى بمن در تمام سالهاى فعاليت سياسيم است. چه افتخار بزرگى!

منيژه گازرانى که آخرين نفرى است که به خط پايان اين مسابقه فحاشى رسيده پا را فراتر از بقيه گذاشته و به فحاشى ديگران روى آورده است. وى در مطلبى به نام "تفرقه افکنى فرقه گرايان در صفوف فعالان ضد سرمايه دارى"، "فحاشى فله اى" را متوجه کسانى کرده که نسبت به نوشته ما و خود ما احساس "نفرت و انزجار" نکنند. نوشته وى چنين شروع شده است: "اطلاعيه اتحاد سوسياليستى کارگرى درباره نامه سرگشاده محسن حکيمى تنها چيزى که در خواننده منصف و شرافتمند بر مى انگيزد، احساس نفرت و انزجار از سبک برخورد لجن پراکنانه و دروغ گويانه آشکار و بيشرمانه نويسندگان آن است که متاسفانه به هيچوجه تازگى ندارد". حال خوانندگان پاسخ ما به نامه سرگشاده محسن حکيمى بايد به خود رجوع کنند و چنانچه نسبت به ما و جوابيه ما "احساس نفرت و انزجار" نکردند، بدانند که از نظر منيژه گازرانى "منصف و شرافتمند" نيستند. مستقل از اينکه کى هستيد، مستقل از اينکه براى جنبش کارگرى و سوسياليستى چه فعاليتهايى کرده ايد و مستقل از اينکه در زندانهاى رژيم اسلامى چه کشيده ايد، از نظر منيژه گازرانى "پل صراط" انصاف و شرافتتان را احساستان به جوابيه ما به نامه سرگشاده محسن حکيمى تعيين مى کند.

فحاشى در مباحث سياسى تنها از بى مايگى و بى اخلاقى فحاشان مايه نمى گيرد. اين مواضع سياسى فحاشان است که در داخل و خارج، بکار بردن زشت ترين کلمات را عليه فعالين سوسياليست جنبش کارگرى و احزاب و سازمانهاى چپ اپوزيسيون مجاز ميداند اما گفتن "بيدادگاه" به دادگاه سقز و "رسوا و ننگين" به قوه قضائيه رژيم اسلامى را تحمل نمى کند؛ در داخل تحت اين عنوان که زير تيغ رژيم هستند - که هستند - و در خارج که چنين نيست، به دليل مرزبندى تئوريک با "ضد رژيمى گرى". همين دستگاه تحليلى - سياسى است که محسن حکيمى را در نوشته اش به نام "مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان!" مجاز ميدارد تا به اتحاد سوسياليستى کارگرى "رذالت" نسبت دهد و درست در همان نوشته با گفتن "رسوا و ننگين" به قوه قضائيه و "بيدادگاه سقز" به "دادگاه انقلاب اسلامى سقز" مخالفت کند. مطمئنا فحاشى به ما در زير تيغ جمهورى اسلامى عقوبتى ندارد! و البته خاصيت و هنر و تاثيرى هم ندارد! نوع لحن و رفتار پيشنهادى محسن حکيمى با رژيم اسلامى و ارگانهايش و در عين حال بى پروايى در فحاشى به نيروهاى خواهان انقلاب کارگرى و سرنگونى رژيم اسلامى، مواضع جديدى در سياست ايران نيست. آخر و عاقبت احزاب و سازمانهايى که همين دو نوع زبان را با رژيم اسلامى و سوسياليستهاى جنبش کارگرى و نيروهاى انقلابى و اپوزيسيون داشتند جلوى چشم همه است. بايد پايه ها و بنيادهاى نظراتى که اين زبان دوگانه نسبت به رژيم اسلامى و جناح چپ جنبش کارگرى از عوارض آنست را بررسى کنيم و خواهيم کرد. هر چند بدون آن هم، اين مواضع را نمى توان زير عناوين چپ و جنبش "لغو کار مزدى" و "ضد سرمايه دارى" به فعالين جناح چپ جنبش کارگرى انداخت. مطمئن باشيد.

٢٨ آذر ١٣٨٤