فعالين لغو كار مزدى و سئوالات آزار دهنده

رضا مقدم

از همين نويسنده


به نقل از ستون "یادداشتها و نکته ها" از سایت کارگر امروز ،ارديبهشت 1385


فعالين لغو كار مزدى و سئوالات آزار دهنده

رضا مقدم _ 29 ارديبهشت 1385

در مطلب "احكام دادگاه سقز و فعالين جنبش‏ لغو كار مزدى" از فعالين لغو كار مزدى سئوالاتى شده بود و ناصر پايدار با فحشنامه اى به نام "در پاسخ رضا مقدم" به آنها پاسخ داد. نوشته فعلى همان زمان، تقريبا براى انتشار آماده بود كه به دو دليل به تاخير افتاد. 1_ محسن حكيمى "نامه سرگشاده خطاب به پشتيبانان دستگيرشدگان اول ماه مه" را منتشر كرد و با انتقادى كه كميته اجرايى اتحاد سوسياليستى كارگرى بر آن نوشت، موجى از فحاشى هيستريك عليه ما شروع شد که ربط مستقيمى به نوشته "احكام دادگاه سقز و و فعالين جنبش‏ لغو كار مزدى" نداشت. 2 _ مبارزات كارگران واحد وارد مرحله تازه اى شد و بايد توجه همه جانبه كل جنبش‏ كارگرى و فعالينش‏ معطوف به آن ميشد.

"در پاسخ رضا مقدم"، پاسخ ناصر پايدار به يادداشت كوتاه "احكام دادگاه سقز و فعالين جنبش‏ لغو كار مزدى" است. اين يادداشت كوتاه حاوى 3 دسته سئوال و يك اظهار نظر درباره حمايت تشكلهاى كارگرى جهانى از محكومين بيدادگاه سقز بود. از آنجا كه اين سئوالها سوراخها، حفره ها و معيارهاى دوگانه مواضع فعالين لغو كار مزدى را برملا مى كرد، ناصر پايدار چاره اى جز تحريف و تغيير سئوالات نيافت تا هم از زير پاسخگويى شانه خالى كند و هم لابد "وجدانش‏" اجازه آن همه فحاشى ها را به وى بدهد. براى ثبت شدن اين عمل زشت ناصر پايدار اشاره به حتى چند نمونه آن كافى است. يكى از اين سئوال ها اين بود "شما كى و چگونه تشكيل شده ايد؟ آيا هيچ يك از اعضاى شما علنى است؟". "

ناصر پايدار اين سئوالات را بدين شكل در آورده است: "پرسشهايى از اين نوع كه شما چند نفريد؟ كجا هستيد؟ بقيه تان كى ها هستند" را "بسيار نابجا، ناشايست و نامربوط .. از نوع بازخواستهاى خاص‏ نظام موجود، ... سخت ناشيانه و سرشار از كينه هاى متراكم و در هم تنيده فرقه اى، ... بى دانشى رقت بار سئوال کننده از تاريخ، از مبارزه طبقاتى و از همه چيز را فرياد ميزند.

" سئوال از فعالين لغو كار مزدى در چهارچوب سند اعلام موجوديت آنها بود. در عرصه سياست، اعلام موجوديت كه از جمله بيانگر اهداف، مواضع و سابقه سياسى يك جريان است، يكى از ابتدائيات شروع فعاليت متشكل است. اما ناصر پايدار كه از قبل تصميم به فحاشى داشته و دریافته که حتی دستکاری سئوالات هم به وی کمک نمی کند، سئوالات را کاملا از خودش در آورده است تا توجيه گر فحاشى هايش‏ نزد "وجدانش" باشد. تازه، فعالین لغو کار مزدی این ناصر پایدار را در بین خود از نظر "سجایای اخلاقی" و "امانتداری" بالا ترین فرد می دانند!

يكى ديگر از سئوالات اين بود كه "چرا اين اعلاميه را فقط "جمعى از ..." امضا كرده اند و نه همه "فعالين جنبش‏ لغو كار مزدى در خارج كشور"؟ آيا با محتواى آن مخالف بودند؟"

اما اين تئوريسين كبير و "امانتدار" گروه لغو كار مزدى مانند مورد قبلى، سئوال را بدين شكل تغيير داده است تا بتواند فحاشى كند. وى نوشته است "رضا مى پرسد: "چرا جمعى از فعالين و نه همه؟ مابقى كيها هستند؟"!!! عجب!! كابل و اطو و سياهچال و چوبه دار و اوين و گوهردشت هم در راه است؟ يا به شيوه غربى بسنده مى كنيد؟ معلوم است كه بايد كلمه "جمعى" را به كار برد. به اين دليل روشن كه فعالين لغو كار مزدى فعالين يك جنبش‏ عظيم بين المللى و تاريخى هستند و اجتماع نام همه آنها در زير يك نامه يا فراخوان، نه ممكن، نه منطقى، نه لازم، نه ساده، و نه معقول است. چرا شما اين مسئله ساده و دوتا و چهارتا را توجه نمى كنيد."

چند سالى است مجموعه اى نوشته در داخل و خارج منتشر ميشود كه نويسندگان آن از طريق بكار بردن و تكرار مداوم دو عبارت خود را از ديگران و از هم تفكيك مى كنند، "جنبش‏ لغو كار مزدى" و "جنبش‏ ضد سرمايه دارى طبقه كارگر". بكار برندگان اين دو عبارت، چنان به هم نزديك هستند كه بر اشتراكات خود به يك نظريه سوم يعنى نظريات محسن حكيمى، تاكيد دارند و چنان از هم دورند كه حاضر نيستند و يا نمى توانند در خارج كشور يك اطلاعيه مشترك بدهند؛ البته نه هر اطلاعيه مشتركى، بلكه اطلاعيه بر سر عمومى ترين موضوع چند ساله جنبش‏ كارگرى ايران يعنى دفاع از دستگير شدگان اول ماه مه سقز كه از قضا، محسن حكيمى كه نقطه مشترك هر دو جريان است، يكى از آنهاست. آيا واقعا عجيب و سئوال برانگيز نيست كه چرا فقط "جمعى" از اینها توانسته و يا حاضر شده اند بر سر اين موضوع مشترك اطلاعيه بدهند؟ اولا، عميقا شرم دارم كه به اين فحاش‏ كنترل از دست داده و ترمز بريده پاسخ دهم كه نوشته است: "مابقى كيها هستند؟"!!! عجب!! كابل و اطو و سياهچال و چوبه دار و اوين و گوهردشت هم در راه است؟ يا به شيوه غربى بسنده مى كنيد؟". اين فحاش‏ كبير و حواريونش‏ براى نسبت دادن چنين اعمال جنايت كارانه اى به ما بايد آب سرشان گذشته باشد و مطمئنا گذشته است. اينها فقط بايد مطمئن باشند كه دور نيست روزى كه راز و اسرار اين اعمال و رفتارشان عليه سوسياليستهاى جنبش‏ كارگرى و دشمنان جمهورى اسلامى برملا شود.

دوما، امضاى فراخوان اينها "جمعى از فعالين جنبش‏ لغو كار مزدى در خارج كشور" است. منظور بايد خارج از كشور ايران باشد. چون ما خارج از كشور جهان كه نداريم. بعلاوه، چند روز بعد از اين اعلاميه مورد بحث، محسن حكيمى (نام مستعار) طى يك نامه سرگشاده از جمله از ديگران خواست كه با نام و نشان علنى (غير مستعار) از دستگيرشدگان سقز دفاع كنند. و جالب آنكه به پيروى از اين نامه سرگشاده، فعالين لغو كار مزدى با انتشار يك اطلاعيه از "كميته دفاع از دستگير شدگان اول ماه مه سقز" حمايت كردند كه اسامى اين 22 نفر زير آن بود: "جمشيد كارگر، عباس‏ افشم، مينا كريم، صديقه حائرى (مادر سلاحى ها)، مريم فروغى، مهين كوشا، ناصر پايدار، نسيم ثمن، يوسف دانش‏، فريده ثابتى، نانسى لاپلانت، مهرى سلاحى، اميد زارعيان، حيدر كريم، الان شاملو، ميلا مسافر، سهيلا ليندهوست، هوشنگ ديناروند، سيامك حاصلى، محمد تقى صيادى، ستاره عباسى، مژده ارسی."

آيا اطلاعيه قبلى را افراد بمراتب بيشترى امضا كرده بودند كه آوردن نام اسامى آنها "نه ممكن، نه منطقى، نه لازم، نه ساده، و نه معقول" بود؟ الان در ايران اطلاعيه هايى با بيش‏ از 500 امضا منتشر مى شود. اگر انتشار اطلاعيه هاى اعلام موجوديت كميته هماهنگى و كميته پيگيرى با هزاران امضا و آنهم در داخل ايران ممكن است، اعلاميه شما را چند نفر امضا كرده بودند كه آوردن اسامى تمام آنها "نه ممكن" و "نه ساده" بود! بعلاوه چرا آنها حاضر نشدند اين اطلاعيه دوم را كه 22 امضا دارد را امضا كنند؟ آيا آنها كه "اجتماع نام همه آنها در زير يك نامه يا فراخوان، نه ممكن، نه منطقى، نه لازم، نه ساده، و نه معقول" بود همين 22 نفر و یا کمتر نبودند؟!

سوما، علت وجود معيارهاى دوگانه نهادينه شده در نزد گروه فعالين لغو كار مزدى چيست؟ چرا سئوال يك نفر از خارج گروهتان مستحق چنين ناسزاهايى است اما اگر از جانب يكى از دوستان خودتان مثل حكيمى باشد، بسط خلاق و عميق همه جانبه افقى و عمودى مواضع لغو كار مزدى است. اين معيار دوگانه در مورد نامه منيژه گازرانى نيز خود را نشان داد. سئوال شده بود كه "نظر شما درباره نامه منيژه گازرانى، همسر محسن حكيمى كه تشكل ها و سازمانهاى كارگرى را مانند شما به "سرمايه سالار" و غير سرمايه سالار تفكيك نكرده و "از همه كارگران و فعالان كارگرى، از همه تشكلها، اتحاديه ها و سازمانهاى كارگرى ... در ايران و سراسر جهان" خواسته است تا به اين احكام اعتراض‏ كنند چيست؟" آیا اگر دوستتان، منيژه گازرانى از اتحاديه ها كمك بخواهد بسط و تعميق خلاق تحليلها و سياستهاى گروه لغو كار مزدى است اما طرح همين موضوع از طرف ديگران نشانه "راست روى، رفرميسم، سنديكاليسم" است؟ وجود معيارهاى دوگانه براى قضاوت، از مبانى پايه اى و از خصوصيات اصلى و جدايى ناپذير مناسبات درونى محافل تملق، تعريف و تمجيد از هم و غيبت و بدگويى پشت سر ديگران است.

اينها چند نمونه از تحريف و تغيير سئوالات توسط ناصر پايدار، تئوريسين فحاش فعالين لغو كار مزدى بود. اما اشتباه مى كنيد اگر بپنداريد كه اين فحاشى ها توانسته پاسخگوى عطش‏ سيرى ناپذير ناسزاگويى ناصر پايدار باشد. بدين منظور وى يك راهى را براى ادامه فحاشى ابداع كرده است كه ديگر نه تنها زحمت تغيير و تحريف سئوالات را نداشته باشد بلكه حتى ناچار نباشد به چيزى استناد كند. روش‏ ابداعى و بديع كه راه ورود ناصر پايدار را به قسمت دوم فحشنامه باز كرده چنين است: "سئوالات رضا اينها بود. سئوالاتى سخت نامربوط، رضا ميتوانست به جاى طرح اين سئوالات خيلى صريح و يكراست حرف دل خود را مطرح كند. كل ماجرا اين است كه رضا مقدم يك سنديكاليست فرقه گراى راست و رفرميست است." ناصر پايدار با اين چند جمله خود را از "هفت دولت" آزاد ديده كه با دست باز، بدون هيچ محدوديتى و البته بدون عذاب "وجدانی"، "حرف دل" من را بزند و سپس‏ تا آخرين نفس‏ فحاشى كند. اين ناصر پايدار، تازه "تئوريسين و گل سرسبد" "جمعى از فعالين جنبش‏ لغو كار مزدى در خارج كشور" است، واى بحال بقيه آنها. آيا فعالين لغو كار مزدى همين يك "تئوريسين شاخص‏" را دارند؟