|
تشکل های مستقل کارگری علیه سرکوب و استبداد سرمایه داری اسلامی
پریسا نصرآبادیاز همين نويسنده
بیست و هشتم تیر هشتاد و شش
پریسا نصرآبادی
28 تیر 1386 وبلاگ انقلاب پرولتری http://enghelabeproltari.blogfa.com/post-36.aspx نزديک به سه ماه از دستگيري محمود صالحي فعال برجسته کارگري و از پيشروان برگزاري مراسم روز جهاني کارگر مي گذرد و علي رغم اينکه اوضاع جسمي وي هر روز رو به وخامت مي رود و علي رغم تلاش هاي فعالان کارگري در داخل و خارج از کشور و ارتباط گيري با اقسام سازمان هاي بين المللي و نهاد هاي حقوق بشري و انتشار نامه هاي سرگشاده به افراد و ارگان هاي گوناگون جهت فراهم آوردن شرايط آزادي وي و بازخواست از حکومت نسبت به دستگيري هاي بي ضابطه اي از اين قبيل ، هيچ عکس العمل اميدوارکننده اي را شاهد نبوده ايم و اين امر مي تواند اين احتمال را تقويت نمايد که هدف رژيم، چيزي مگر مرگ تدريجي محمود صالحي در زندان نيست ، تا به اين وسيله خدشه اي در سير فعاليت هاي جريانات کارگري ايجاد نمايد و سايه اي از ترديد و دودلي و سست ارادگي را بر جنبش کارگري بيفکند. اما اين خيال باطلي ست! همانطور که همه مي دانيم اول ماه مه امسال با شکوه تر از هر سال و با حضور هم بسته همه جريانات موجود در جنبش کارگري برگزار گرديد و پرچم خواست آزادي محمود صالحي در کنار ديگر مطالبات عمومي و اختصاصي جنبش کارگري در روز جهاني کارگر افراشته شد و پس از آن نيز بر زمين نهاده نشد . هم چنين بخش هاي پيشرو ديگر جنبش هاي اجتماعي نظير بدنه چپ و سوسياليست جنبش دانشجويي نيز که تا آن زمان بيشتر به لحاظ تئوريک از ضرورت پيوستگي با جنبش کارگري سخن مي راندند و آن را به عنوان استراتژي نوين جنبش دانشجويي در فاز جديد فعاليت خود دريافته بودند، به لحاظ پراتيک نيز وارد عرصه شدند و در شرايطي که فضاي دانشگاه ها با موج جديدي از سرکوب و فضاي امنيتي – پليسي مواجه گشته بود با حضور مستقيم خود و سپس اجراي طرح صندوق حمايتي از کارگران زنداني ، گام عملي حداقلي در پيوستگي جنبش دانشجويي با جنبش کارگري برداشتند و بي گمان با نگاه به پيش رو، در صدد تعاملات حداکثري مي باشند. رژيم جمهوري اسلامي در طول حيات خويش متناوبا اقدام به اعمال سرکوبگرانه نموده و فشار هاي گوناگوني را با شدت هاي گوناگون متوجه فعالان جنبش ها و عرصه هاي مختلف فرهنگي – اجتماعي – سياسي نموده است، اما هربار افراد و جرياناتي مصمم و تلاشگر از اين بستر سرکوب شده برخاسته اند که هرگز مرعوب اقدامات مستبدانه صورت گرفته نشدند. در چند ماه اخير نيز شاهد آن هستيم که فضاي اختناق و اعمال سرکوبگرانه از جانب رژيم مجددا اوج گرفته و در پروژه هاي متنوعي نمود يافته است. سرکوب و دستگيري کارگران در مراسم اول ماه مي( به ويژه کارگران سقز)، صدور احکام طويل المدت و ايجاد شرايط دشوار زندگي براي بسياري از فعالان کارگري ، دستگيري دانشجويان پلي تکنيک، هتک حداقلي ترين آزادي هاي اجتماعي و خشونت عليه زنان به بهانه عدم رعايت پوشش اسلامي، صدور احکام بي رحمانه عليه فعالان جنبش زنان، بسته شدن فضاي دانشگاهي و لغو امتياز نشريات دانشجويي، احضار مکرر فعالان دانشجويي به کميته هاي انضباطي و صدور احکام تعليق تحصيلي، دستگيري اعضاء دفتر تحکيم وحدت در 18 تير و در اعتراض به دانشجويان بازداشتي دانشگاه پلي تکنيک، مضروب نمودن اعضاء سرشناس سنديکاي اتوبوسراني و ربودن منصور اسالو در 19 تير و صدور 20 فقره حکم اعدام در ادامه طرح مبارزه با اشرار و ايجاد امنيت اجتماعي!!! همه از مصاديق هرچه بسته تر شدن فضاي اجتماعي – سياسي در ايران و خطير تر شدن رسالت جنبش هاي اجتماعي و در راس آنها جنبش کارگري مي باشد. مساله بسيار حياتي که بايد اذهان عمومي را بدان حساس نمود اينست که اگرچه در منگنه قرار گرفتن رژيم جمهوري اسلامي بوسيله فشار هاي بين المللي است که به سرکوب داخلي مي انجامد اما اين تنها خواست بنيادگرايان رژيم بحران زاي جمهوري اسلامي نيست! امريکا که با ترفندهاي گوناگون و تقويت جريان هاي متخاصم بحران خاورميانه را دائما تمديد مي کند و اپوزسيون ليبرال رژيم که جناح حسرت به دلان حمله نظامي امريکا را نمايندگي مي کند، و ليبرال هاي پوزسيوني که در دسته جات اصلاح طلب و دموکراسي خواه فرصت طلبانه خر خود را مي رانند، همه و همه از مرعوبين بازگشت جريانات چپ و سوسياليست به عرصه هاي مختلف اجتماعي و از طرفداران سرخوش هرگونه اقدام سرکوبگرانه عليه گرايشات سوسياليستي در درون جنبش هاي اجتماعي هستند که هرگز خوش نداشته اند جريانات ناسازي که در پيشبرد پروژه هاي رنگارنگ مزين به نام دموکراسي خواهي مطلوب ايشان تمکين نمي کنند ، دست بالا را در اين جنبش ها به خود اختصاص دهند و به همين جهت لحظه اي از نفوذ و تلاش براي کسب رهبري اين جنبش ها و به ويژه در جنبش کارگري فروگذار نبوده و نيستند و بنابراين ابدا جاي تعجبي ندارد که با سرکوب گرايشات راديکال چپ کارگري امروز در درون جنبش ها توافق ضمني داشته باشند و به هيچ کجاي دموکراسي خواهي مدل امريکايي شان هم بر نخورد! در اينکه چپ به واسطه ديناميسم بالنده دروني خود و با توجه به شرايط فلاکت بار معيشتي و فقدان حداقلي ترين آزادي هاي سياسي و اجتماعي( که بويژه طبقه کارگر و زحمتکش را در محروميت مطلق قرار داده است) اين قابليت را دارد که به نيروي اجتماعي عظيم و غير قابل مهاري بدل شود ترديدي نيست، اما کيست که نداند سرکوب نهادينه شده و فقدان انسجام ميان اعتراضات فزاينده، به واسطه غياب تشکل هاي توده اي و فراگير کارگري و عدم سازمان جنبش هاي اجتماعي گوناگون، تا چه اندازه بلوغ جنبش ها و جريانات گوناگون به ويژه جنبش کارگري را به تعويق مي اندازد و شائبه انفعال را به ياري رسانه هاي ملي و فراملي و سانسور شديد خبري موجود در بين توده هاي مردم دامن مي زدند. با درک ضرورت ايجاد تشکل هاي مستقل کارگري از چند سال گذشته تا کنون، شاهد آن بوده ايم که تلاش هاي بسياري براي تحقق اين مهم از سوي فعالان و پيشروان جنبش کارگري صورت پذيرفته است. علاوه براين ، زندگي روزمره کارگران بهترين آموزگار براي درک تعرض فزاينده سرمايه داران و دولت حامي آنان به کار و زندگي و حقوق انساني بنيادين کارگران و زحمتکشان است. در متن مواجهات روزانه با سودمحوري سرمايه سالاران و با درگيري مستقيم در مناسبات استثماري نظام حاکميت سرمايه است که کارگران پي به ضرورت ايجاد تشکل هاي طبقاتي و توده اي مي برند که آنان را در مسير مبارزات طبقاتي و ضد سرمايه داري شان ياري مي دهد و از شدت تهاجم وحشيانه و غارتگرانه سياست هايي که در پرتو اصل 44 تداوم و تشديد اعمال سياست هاي اقتصادي نئوليبرالي را تحقق مي بخشد، مي کاهد . کارگران در مي يابند که تشکل هاي توده اي و مستقل کارگري، نه ظرفي براي همکاري طبقاتي که جايگاه مشخصي براي پيشبرد مبارزه طبقاتي و رويارويي طبقه کارگر و سرمايه داران است. روشن است که تشکل مستقل کارگري در شرايط فعلي ، تشکلي است که از دولت، قوانين و نهاد هاي آن در هر شکل و شمايلي کاملا مجزا و استقلال يافته است و تکيه گاه و اهرم فشار آن نيروي مادي کارگران است و در وضعيت کنوني که ضد انساني ترين و استثماري ترين شرايط زيست بر هستي کارگران تحميل شده است و سرکوب به انحاء مختلف(عمومي و اختصاصي طبقه کارگر) بر کارگران بار مي شود، بي گمان اين تشکل هاي مستقل کارگري هستند که به مثابه دستهاي جنبش کارگري عمل نموده و گلوي سرمايه داري را براي احقاق حقوق بديهي و بدوي و دستيابي به خواست هاي آني کارگران مي فشارند و روشن است که بايد عزم ايجاد تشکل هاي مستقل کارگري را در همين فضاي بسته و به موازات سرکوب هاي گسترده داشت و نمي توان آن را موکول به فضاي گل و بلبلي نمود که تنها در تخيل مي گنجد. بنابراين درک اين مساله از سوي کارگران ضرورت دارد که تا کارگران در يک هم بستگي و اتحاد استراتژيک طبقاتي در کنار يکديگر نايستند، مطالبات فوري نظير پرداخت حقوق معوق ، لغو قرارداد هاي موقت، افزايش دستمزد به تناسب نرخ تورم، لغو کار کودکان، پرداخت بيمه بيکاري و...برآورده نمي شود و نمي توان به چشم انداز سوسياليستي در مسير مبارزات طبقه کارگر اميد داشت. نکته مهم ديگري که بايد بدان اشاره نمود مساله ايست که با کارايي، سلامت و صحت انجام وظيفه خطير طبقه کارگر پيوند تام دارد . اين امر کاملا طبيعي و قابل فهم است که در جنبش کارگري ديدگاه ها و نظرات متنوع و متفاوتي فرصت ظهور و بروز يابد، اما به هر حال بايد ميان انحراف در ديدگاه و تفاوت در نظرگاه قائل به تفکيک بود. از شواهد و قرائن کاملا پيداست که هم پوزسيون و هم اپوزسيون ليبرال هردو به خوبي دريافته اند که جنبش کارگري تا چه حد استراتژيک است و نفوذ در آن و تلاش براي جهت بخشيدن به تحرکات آن تا چه حد براي جريانات مختلف راست ضروري است. در واقع راست ها کليد اخته کردن پيشرو ترين جنبش اجتماعي در مقابله با تهاجم و سرکوب حکومت سرمايه يعني جنبش کارگري را در به محاق راندن گرايشات چپ و سوسياليست در درون اين جنبش يافته اند تا از اين طريق جنبش کارگري را دچار انحرافات بنيادين نمايند و آن را از پيشبرد اهداف مترقي و انجام وظايف اجتماعي- سياسي اش باز بدارند. بنابراين طبيعي است که تقويت قطب راست و غير سوسياليستي در درون جنبش کارگري، هم در سمت و سو دهي به اين جنبش در راستاي برنامه هاي دموکراسي خواهانه اش! مفيد واقع مي شود و هم طبق سنت مالوف و معمول در همه جاي دنيا اين جريانات و اتحاديه ها و تشکل هاي زاييده از آنها همگي مهمترين وظيفه خود را تحت هر شرايطي مقابله با خطر سرخ! تعريف مي کنند و به سرکوب تشکل هاي با گرايش چپ دامن مي زنند و از سوي ديگر نيز، زمينه را به خوبي براي يک برنامه بلند مدت آشتي طبقاتي فراهم مي آورند و اندک دستاوردهاي جنبش واقعي طبقه کارگر را نيز به باد نابودي مي سپارند. روشن است که امريکا به مثابه سردمدار سرمايه داري جهاني، بزرگترين سناريست اين قبيل جريانات در همه جاي دنيا و از جمله در ايران است و براي پيگيري برنامه ها و طرح هاي خود در آينده ايران ، حساب سنگيني بر روي جنبش کارگري باز نموده است. در چنين شرايطي بي ترديد گرايش چپ و سوسياليست جنبش کارگري ، عليه تبديل شدن جنبش کارگري ايران به ابزار اجراي سياستهاي امپرياليستي آمريکا قاطعانه خواهند ايستاد و نسبت به هرگونه نمودي که دال بر نفوذ خط پيش برنده سياست هاي امريکا در جنبش کارگري باشد(که با تکيه برفعالان گرايش راست جنبش کارگري صورت مي پذيرد) موضع گيري نموده و واکنش مناسب نشان خواهد داد . بار ها بر اين نکته تاکيد شده است اما ذکر مجدد آن به سبب اهميت زايد الوصف اين مساله ضروري است که تحقق آزادي ها و مطالبات دموکراتيک تنها از عهده کارگران و زحمتکشاني بر مي آيد که نه تنها براي خواست ها و حقوق اختصاصي خود و هم طبقه اي هاشان مي جنگند و عليه نظام استثماري سرمايه داري و جهت تحقق برابري در بهره وري از ثروت هاي جامعه مبارزه مي کنند، بلکه به سبب ناتواني و عقيم بودن جريانات گوناگون راست و فقدان تاريخي بورژوازي پيشرو و مترقي ، اعم از رفرميست و دموکراسي خواه تا مشروطه خواهان شيپور به دست، تنها طبقه کارگر است که مي تواند در برابر استبداد سرمايه و سرکوب زاييده از ماشين دولت حامي سرمايه بايستد و در مسير مبارزات خود دموکراسي واقعي و آزادي هاي اجتماعي – سياسي را به ارمغان آورد . و اين دستاوردها تنها در گرو گام موثري در مسير گسترش و قدرتمند سازي جنبش کارگري صورت مي پذيرد که همانا ايجاد تشکل هاي مستقل کارگري است. پس در مسير اتحاد کارگران به مثابه يک طبقه جهاني در اين موقعيت ناگوار جغرافيايي بايد بگوييم: کارگران ايران! متشکل شويد! |