اختصاصی وبلاگ و نشریه کارگر
18 مرداد(9 اوت) به عنوان روز اعلام همبستگی جهانی طبقه کارگر با محمود صالحی و منصور اسالو نام گذاری شد. این روز با برگزاری تجمع مقابل سفارت خانه های حکومت اسلامی در بسیاری از کشورها به عنوان نماد همبستگی جهانی طبقه کارگر اعلام شد. در سرمقاله این شماره ی کارگر به بررسی و تحلیل این روز و عملکرد جنبش کارگری در ایران می پردازیم...
در ایران پس از برخورد نیروهای امنیتی با برنامه ی سندیکای اتوبوسرانی در منزل منصور اسالو اعلام همبستگی با طبقه کارگر جهانی نه با برگزاری یک تجمع که از طریق برپایی یک گلگشت انجام گرفت.
روشن است که جنبش های اجتماعی و از آن جمله جنبش کارگری به علت سرکوب های شدید اجتماعی در مرحله ی رکود و عقب نشینی به سر می برند و برای این که این عقب نشینی از آن چه هست پَس تر نرود باید اقداماتی که صورت می گیرند در حد ظرفیت های فعلی جنبش کارگری باشند و این اتفاقی بود که متاسفانه در مورد 18 مرداد رخ نداد.
مهم ترین توجیه برای مخالفت با برگزاری تجمع این بود که بدنه ی کارگری وجود ندارد، و تجمع محدود با حضور فعالین کارگری فایده ای نخواهد داشت. این جواب تنها پاک کردن صورت مساله است. چرا تشکل های کارگری نتوانسته اند با بدنه ی کارگری در ارتباط ارگانیک قرار گیرند؟ مطالباتی که فعالین کارگری نمایندگی و پیگیری آن ها را به عهده گرفته اند مطالبات روزمره ی کارگران نیستند. برای کارگران مساله ی اصلی این نیست که بدانند توسط دولت یا بخش خصوصی استثمار می شوند، یا جناح بندی های درونی بورژوازی کدامند، برای آن ها افزایش دستمزد، قراردادهای موقت، بیمه بیکاری و... در اولویت قرار دارند. اما مساله مطالبات جنبش کارگری دلیل کافی برای عدم حضور بدنه ی کارگری نیست. مساله ی دیگر، عدم ارتباط ارگانیک کارگران با فعالین و تشکل های کارگری در محل کار و زندگی کارگران است که یکی از دلایل آن را می توان سرکوب دانست(اگر چه سرکوب تنها دلیل آن نیست)
روشن است که مساله ی آزادی های دموکراتیک به طور مستقیم با ایجاد، گسترش و فعالیت تشکل های کارگری و اصولاً با هر تشکلی(دانشجویی، زنان و...) گره خورده است. هنگامی که آزادی های دموکراتیک بیشتری در جامعه وجود داشته باشد تشکل های کارگری نیز امکان گسترش و فعالیت بیشتری را پیدا می کنند. اما از سوی دیگر در جامعه ای همچون ایران که از حداقل آزادی های دموکراتیک بی بهره است، انسجام طبقاتی و وجود تشکل های کارگری است که می تواند عامل بدست آوردن آزادی های دموکراتیک باشد. مطالبات دموکراتیک و سوسیالیستی- کارگری در پیوستگی با هم قرار دارند. از سویی نمی توان تنها به پیگیری مطالبات دموکراتیک پرداخت چرا که وظیفه ی تشکل های کارگری نمایندگی مطالبات سوسیالیستی طبقه کارگر است. از سوی دیگر اگر تشکل های کارگری دغدغه ی مطالبات دموکراتیک را نداشته باشند عملاً نمی توانند به سوی تشکل یابی و نمایندگی مطالبات سوسیالیستی بروند. چرا که ارتباط با بدنه ی کارگری و تشکل یابی از طریق تحقق خواسته های دموکراتیک است که صورت می پذیرد. پس تفکیک خواسته های سوسیالیستی و دموکراتیک و مرحله بندی مکانیکی مطالبات نمی تواند راهگشای جنبش کارگری باشد. حل مشکلات پیش روی جنبش کارگری و ارتباط با بدنه ی کارگری در گرو به هم پیوسته دیدن این مطالبات است و در این صورت است که جنبش کارگری می تواند برای تشکل یابی و ارتباط با بدنه ی کارگری اقدام نماید.
در نهایت ذکر این نکته از اهمیت ویژه ای برخوردار است، که در شرایط عدم حضور بدنه ی کارگری (به هر دلیلی)، برگزاری تجمع با حضور فعالین کارگری فعالیتی در حد و اندازه ی موقعیت فعلی جنبش کارگری و امری ضروری بود. در شرایطی که جان محمود صالحی در خطر است نمی توان دست روی دست گذاشت تا روشنفکران مشفق راه حل ارتباط با بدنه ی کارگری را کشف کنند.
مساله ی دیگر سبک کار جنبش های اجتماعی و از آن جمله جنبش کارگری است. جنبش کارگری اگرچه توانسته به لحاظ نظری و استراتژیک اصلاح طلبی دو خردادی را نقد کند، اما متاسفانه هنوز ادامه دهنده ی همان سبک کار دو خردادی است و تا کنون نتوانسته است از آن گذر کند. مناسبات درونی و فعالیت های جنبش های اجتماعی در شرایط فعلی به صورت کاملاً علنی است. اما شیوه ای که امکان ارتباط و مقاومت بیشتر و گریز از سرکوب های شدید را می دهد، سبک کاری است که تلفیقی از دو شیوه ی مخفی و علنی باشد. به این معنی که نه آن چنان باز و علنی کار کنیم که به راحتی بتوان پی به برنامه ها و فعالیت ها و مناسباتمان برد و نه آن چنان مخفی که راه هرگونه ارتباط را با خود ببندیم و تبدیل به یک فرقه ی در خود شویم. بلکه با تلفیقی از این دو بتوانیم با امکان ارتباط و مقاومت بیشتری که برایمان بوجود می آید در راستای اهدافمان گامی به پیش برداریم.
مساله ی دیگری که در مورد سبک کار جنبش های اجتماعی به چشم می خورد مقطعی عمل کردن آنهاست. جنبش های اجتماعی تنها در مقاطع زمانی مشخصی فعالیت هایشان را به شکلی انسجام یافته صورت می دهند. البته بخشی از آن به علت شرایط معیشتی ما قابل توجیه است. اما این دلیل نمی تواند توجیه کننده ی کلیت این امر باشد. به دلیل همین سبک کار، جنبش های اجتماعی آمادگی برگزار کردن و به موقع واکنش نشان دادن نسبت به برپایی آکسیون ها و تجمعاتی همچون 18 مرداد را ندارند و در مواجهه با این موارد است که لزوم ادامه ی پیگیرانه ی کارهایمان اهمیت پیدا می کند. چرا که اگر از قبل برای چنین موقعیت هایی آماده بودیم با مشکلاتی که این بار پیش رویمان قرار گرفتند روبرو نمی شدیم.
از جمله دلایل دیگری که در حمایت از طرح گلگشت و در مخالفت با تجمع ابراز شد آن بود که نهادها و اتحادیه های کارگری که فراخوان این روز را داده اند (کنفدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری- ITUC، فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل- ITF)آمریکایی و امپریالیستی هستند و به همین دلیل پاسخ مثبت به این فراخوان پیگیری خط امپریالیستی در جنبش کارگری است. آنچه در نگاه اول توجه نگارنده را به خود جلب می کند، پاسیفیسمی است که خودش را پشت پوششی از رادیکالیسم مخفی کرده است. چرا که دیر زمانی از جنگ 33 روزه ی لبنان نمی گذرد و در آن روزها شاهد آن بودیم که بسیاری از سازمانها و احزاب چپ در دنیا به دفاع از حزب الله لبنان دست زدند اما متاسفانه از گرایشی که امروز با زدن مهر آمریکایی بر اتحادیه ها- که از یک حرکت چپ و کارگری اعلام حمایت کرده اند- از برگزاری تجمع ممانعت می ورزد هیچ صدای اعتراضی بلند نشد. گرایشی که به این دلیل در تجمع شرکت نکرد چرا نسبت به سازماندهی حرکتی مستقل برای کمک به آزادی منصور اسالو و محمود صالحی اقدام نکرد؟ واضح است که ما هیچ توهمی به اتحادیه های بورژوایی جهانی نداریم اما ذکر این نکته را لازم می دانیم که مبارزه ی سوسیالیستی اگرچه در تضاد با سرمایه داری جهانی و امپریالیسم تعریف می شود اما زمانی که اعتراض و مبارزه اش بر مبنای دفاع از منافع طبقاتی کارگران نباشد و بدون در نظر داشتن منافع طبقاتی رو در روی امپریالیسم بایستد لاجرم به دامن ارتجاع خواهد افتاد.و در نهایت باید به مساله ی نفوذ سکتاریسم و فرقه گرایی در جنبش کارگری اشاره کرد. زمینه ی عینی فرقه گرایی رکود جنبش کارگری و پایه های طبقاتی آن امتیازات خرده بورژوایی و روشنفکرانه ای است که بخشی از فعالین کارگری برای خود قائل هستند. جنبش کارگری زمانی به آرمان ها و مطالبات سوسیالیستی خود خواهد رسید که تشکل های کارگری وجود خود را در تضاد با دیگری تعریف نکنند. البته این مطلب به این معنی نیست که منکر اختلافات و نظرگاه های مختلف در جنبش کارگری شویم بلکه به این معنی است که نه با برخوردی سکتاریستی و فرقه گرایانه که با ریشه یابی عینی این اختلافات به بررسی و تحلیل آن ها بپردازیم. در شماره های بعدی سعی ما بر آن است که بیشتر به این مطلب بپردازیم.
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 8:34 توسط کارگر